کپی برداری از مطالب این وبلاگ ، با یا بدون ذکر منبع ممنوع است !
 

هیچی نمی گم ولی این ترانه از سلطان همون چیزییه که می خوام بگم:

 کاش می شد دارو باشیم نه زخم کاری نه نمک

قطره ی آبی باشیم رو قلب خشک پر ترک

واسه عشق و عاشقی تو سختیاش کم نذاریم

واسه ی خودمون آدمی باشیم نه آدمک

                                   


حالا چند تا ترانه ی قشنگ دیگه از سلطان رضا صادقی  برای مشکی پوشان عاشق که حرف نداره!!!

 

هر کاری کردم که تو رو گم کنم از خاطره هام

به در بسته خوردم و باز از تو گم شد لحظه هام

خاطره های بودنت چه جور فراموشش کنم

دلی که تو آتیش زدی چه جوری خاموشش کنم

جای نگاتو پر نکرد هیچ کسی با هرچی که بود

انگاری تو خون منی تو پوست و گوشت و تار و پود

دروغ نمی گم بعد تو خیلی ها رفتن اومدن

اما توی نگاه من هیچ کدومش تو نشدن

فکر نکنی ازت می خوام بیای و با من بمونی

اینا رو گفتم که فقط صداقتم رو بدونی

من نمی خوام که مثل تو هرزی باشم تو یه دمن

من عاشق عشق می مونم تو دیگه مردی واسه من...   

 

هنوزم کوچه ی دیدار ما بوی تو داره

نگاه و بوسه های شب رو یاد من می آره

شب میلاد من بود و تو هم بودی دوباره

شبی تاریک اما چشمای تو تک ستاره

تموم دنیا و بزرگی هاش فقط یه کوچه

تموم کوچه و پنجره هاش شاهد ما بود

گرفتم دستاتو گفتی با چشمات عاشق هستی

آخه چشمای ناز تو فقط قاصد ما بود

تن و روح و دل و جونم

کلید قفل زندونم

دلت یه عمریه خستست

تو چشمات اینو می خونم

مث ابری مث بارون

واسه کویر خشکیدم

یه دنیا عشق یه دنیا شور

توی ابر چشات دیدم

نه امروزی نه دیروزی

مث نفس تو هر روزی

مث شمعی واسه خوبی

می سازی و می سوزی

غمش با من خوشیش با تو

تمام دل خوشیش با تو

هنوزم رو تنم مونده

بوی عطر نفسهاتو   


        

   یکی دسته گل واسش دل خوشیه

یکی عادتش برادر کشیه

یکی زاغ مردمو چوب می زنه

یکی از داغ دلش جون می کنه

یه نفر خوابه رو تخت نقره کوب

یکی حیرون توی دریای جنوب

یکی زندگی رو زیبا می بینه

یکی اما خودشو تنهای تنها می بینه

 

آره این رسمه میون آدما

یکی داروغه یکی دارو بشه

نمی شه رسمشونو عوض کنیم

اگه حتی آسمون وارو بشه

 

حالا حرف من با اون دسته ایه

که هنوز عاشقنو یکه سوار

جون هر چی مرده طاقت بیارید

که بریم با هم دیگه از این دیار

                                  

         دلم برات تنگه عزیز یادی نمی کنی ز من                 

دارم دیوونه می شم و نمی بینی نیاز من

می خوام ببینمت ولی فاصله از من تا خداست

خودم هزار و یک طرف همه حواسم به شماست

 

وقتی نمی بینم تو رو چشمامو واسه کی بخوام

نفس برام سمی میشه هوا رو واسه کی بخوام

انگار نه انگار که دلی برای بودن تو موند

رفتی و بین آدما شدم یکی بود و نبود

 

  یه جور واقعی تو رو حس میکنم توی تنم    

به جون تو بدون تو دیگه دارم دق می کنم

صورت ماه تو عزیز دیوارای خونه شده

هرکی می بینتم می گه طفلکی دیوونه شده

تو رو خدا راضی نشو بیشتر از این هدر بشم

دیگه بسه راضی نشو اینجوری در به در بشم

 

وقتی نمی بینم تو رو چشمامو واسه کی بخوام

نفس برام سمی میشه هوا رو واسه کی بخوام

انگار نه انگار که دلی برای بودن تو موند

رفتی و بین آدما شدم یکی بود و نبود


 

بابا بی خیال دیگه ناز کردنم حدی داره

ما که رفتیم بعد ما تازه می دونی کی دوستت داره

رو تو کم کن دیگه تحفه هم که نیستی به خدا

تمومش کن افه هاتو بس کن اینهمه ادا

مگه ما چی کم گذاشتیم از مرام و معرفت

که تو اینجور با ما بد تا میکنی ای بی معرفت

راستشو بخوای دیگه خسته شدم رک بگمت

به دلم نشسته بودی گندیدی بریدمت

به خدا عشقی که ذلت بیاره کشکه عزیز

جون هرچی مرده انقدر دیگه آبرو نریز

گفته بودم نفسی برام می رم تا آخرش

نفسی که حرمتم رو بگیره می برمش

دیگه اون دنیای پر رنگ و چل چراغت نمی خوام

واسه رو کم کنیتم شده سراغت نمی آم

قاطی کردم بد رقم می خوام که قیدت بزنم

می خوام این دندون عاریه رو از ته بکنم

عشقی که ما پی شیم بی شیله پیله صادقه

همه مردم می دونن که مشکی اند عاشقه

بابا بی خیال ...

نمی تونم ببخشمت

دور شو برو نبینمت

تیکه ای بودی از دلم

گندیدی و بریدمت

هزار و یک رنگی عزیز

دروغ و نیرنگی عزیز

واسه دل عاشق من

بدنامی و ننگی عزیز

راهمو کج کردی عزیز

عشقمو رد کردی عزیز

خودت ندونستی چی کردی

با ما بد کردی عزیز

یادت می آد گفتم بهت

اگه نمی شی مرحمم

تو رو خدا زخمم نشو

که تیکه پارست بدنم

تو عین نا باوریام

تو هم شدی یه زخم نو

هیچ نمی خوام مثل تو شم

از جلوی چشام برو

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 8:53  توسط پیوند  |