تبليغاتX
پیوند مشکی
گر یـه های شبونه اول راه عشقه...حالا همه می دونن صادقی شاه عشقه
 

 

می دونم برات عجیبه

این همه اصرار و خواهش

این همه خواستن دستات

بدون حتی نوازش

می دونم كه خنده داره

واسه تو گريه ي دردم

می گذری از من و می ری

اما باز من برمی گردم

می دونم برات عجیبه

من با اون همه غرورم

پیش همه ی بدیهات

چه جوری بازم صبورم

می دونم واست سواله

که چرا پیشت حقیرم

دور می شی منو نبینی

باز سراغتو می گیرم

می دونی چرا همیشه

من بدهکار تو می شم

وقتی نیستی هم یه جوری

با خیالت راضی می شم

می دونی واسه چی از تاب

من می میرم و می خندم

تا نبینی گریه هامو

هر دو چشمامو می بندم

چاره ای جز این ندارم

آخه خون شدی تو رگ هام

می میرم اگه نباشی

بی تو من بد جوری تنهام

می دونم یه روز می فهمی

روزی که دنیا رو گشتی

من چه جوری تو رو خواستم

تو چه جور ازم گذشتی

 



+  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385تاریخ 13:47   پیوند مشکی  | 

 

سلام

دوباره وبلاگ مشکی پوش رو آوردم بالا که یه مطلب مهم رو بگم .

آپ کردم بگم که چقدر خوشحالم .

اگه بگم بهترین روزای عمر من همین چند روزی بود که توی جزیره ی کیش و کنار سلطان مشکی پوش و مشکی خودم بودم اغراق نکردم .

وقتی از طبقه ی سوم هتل برای اولین بار دیدمش که داره از ماشین پیاده می شه دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم و ناخودآگاه بغض من ؛ بغضی که این همه مدت توی گلوم بود ترکید و اشکام جاری شدن .

می دونم حس من رو نمی تونید داشته باشید و شاید این حس و حال من اصلا برای شما جالب نباشه اما بهترین حس بعد از حس عاشقی من و احساسی که به عشق دارم این بود .

یه مدت توی گرما که خیلی اون موقع برام خوشایند بود منتظر سلطان بودم چون داشت ناهار می خورد و من نمی خواستم که مزاحمش بشم .

وقتی از رستوران هتل بیرون اومد و دیدمش نمی تونم بگم چه احساسی داشتم .

خودم رو کنترل کردم و مانع جاری شدن اشکام شدم . بعد بهش گفتم اون چیزایی رو که خیلی وقت بود از خیلی ها خواسته بودم که بگن بهش اما هیچ کسی ...

خیلی خدا رو شکر کردم واسه این که من خودم کنار شاه مشکی بودم توی مدت 4 روز و چندتا از شعرامو تقدیمشون کردم و همه ی این ها رو از محبت خدا جونم می دونم .

خدایی که همیشه با منه و در کنارمه و هر چیزی که ازش خواستم رو بهم داده .

خدا رو شکر می کنم که سلطانم از شعرای من لذت برد و منو شرمنده کرد با تعریف هاش و آرزویی که داشت واسه ی من خیلی مقدس بود و ازش ممنونم بابت همه چیز .

من این چند روز زیاد مزاحمش شدم اما خم به ابرو نیاورد و از من استقبال کرد ...

خلاصه بگم که سلطان همونی بود که من فکرشو می کردم ؛ همونقدر مهربون و یک رنگ و بی ریا و خاکی و صاف و صادق و ...

در مورد کنسرت هم بگم که مثل همیشه یا بهتره بگم بهتر از همیشه بود و خیلی انرژی داد و خیلی معرکه بود .

کلیپ چاره ندارم رو از سلطان هم برامون پخش کردن که دیگه حرف نداشت ...

هم موسیقی هم شعرا و هم صدا که دیگه نگم ؛ خودتون می دونید دیگه ...

این هم شعریه که برای سلطان گفتم و سعادت داشتم که خودم تقدیمش کنم به سلطان رضا صادقی :

 سلطان داشت به من امضا می داد

این روزا هرکی به فکر خودشه

دنیا پر شد از دو رنگی و ریا

دیگه نامردی شده کار همه

مرد و مردونگی رفت از تو دلا

واسه پول دولا و راست می شن همه

حلال و حروم مهم نیست واسشون

چوب زدن به زاغ مردم شده کار

تو رگاشون آبه انگار جای خون

هیشکی قلبا" کسی رو دوست نداره

جمله ی دوستت دارم شده دروغ

دیگه عشق وعاشقی تموم شده

پایه ی زندگیا کشکه و دوغ

حالا بین این همه نا مردمی

یه نفر پیدا شده که عاشقه

یه کسی که مشکی رنگه عشقشه

یکی که دیوونه ی شقایقه

پس بیاین ما مشکی پوشای یه رنگ

دستای محبتو به هم بدیم

زیر سایه ی خدای مهربون

با صدای صادقی اینو بگیم:

آره انگار می شه عاشق شد و موند

ما با هم دولت عشقو می سازیم

تا ابد عاشق و مشکی می مونیم

دل به نامرد و دو رنگ نمی بازیم .

سلطان که خوشش اومد همین برام یه دنیاست .

یه عکس که در حین کنسرت از سلطان گرفتم . 

جای همه ی شما بزرگواران خالی بود به خصوص دوست مهربون و عزیزم مازیار مشکی پوش .

مشکی بمونید...شاد باشید

                                                                                                  یا علی...پیوند مشکی

 

+  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385تاریخ 21:46   پیوند مشکی  |